حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
193
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
كم « 1 » شود ، و قحط سالى بفراخ سالى مبدل شود ، ايشان غلّه را بريان مىكردند ، تا جون ازيشان بخرند و زراعت نمايند رسته نكردد ، و غلّهء ايشان بروآئى « 2 » فروخته شود . حقّ سبحانه و تعالى ، ديهء براوستانرا ، و مردم آن را به زمين فرو برد ، و سراى و موضع ايشانرا زير و زبر كردانيد ؛ تا غايت كه نشيب آن را بلند كردانيد ، و بلند آن را نشيب و نكونسار كرد . و كويند كه : در بعضى از اوقات ، ظرفها و آبدانها و خمئها « 3 » بذين ديه يافتند مقلوب « 4 » و سرنگون ، پس بعوض آن ديه ، براوستان بنا نهادند . و كويند كه : در براوستان كنيزكى بوده است صالحهء ، از آن يكى از وجوه اهل براوستان ، آن غلّه كه خواجهء او بذو دادى ، كه بريان كند و بفروشد ، آن كنيزك صالحه ، بعضى از آن بريان كرده ، و بعضى ديكر بريان ناكرده با آن آميخته كردى و بفروختى ، و تقرّب درين بخذآىء عزّ و جلّ كردى ، تا جون مردم آن را بخرند و زراعت نمايند ، و بذان منتفع شوند ، آن كنيزك صالحهء را بروز قيامت ثوابى و اجرى عظيم باشد . آن غلّه كه از آن كنيزك مىخريدند ، و صحيح و بريان ناكرده را از بريان كرده جدا مىكردند ، و زراعت مىنمودند ، و آن كنيزك را بدعآىء خير ياد مىداشتند . پس جون حقّ سبحانه و تعالى خواست كه آن ديه را با اهلش به زمين فرو برد ، بذان كنيزك ندا كردند كه : اى كنيزك صالحه ، ازين ضيعه « 5 » بيرون رو ، كه خشم خذا نصيب ايشانست ، و نظر باز پس مكن .
--> ( 1 ) . ارزان شود . ( 2 ) . روا آمدن : خوشآمدن ، موافق ميل بودن ، مقبول و مطبوع آمدن ، خوشايند بودن . ( لغت نامه دهخدا : ماده روا ) ( 3 ) . در أصل : خمبئها . ( 4 ) . در اصل : مغلوب . مقلوب : واژگون . ( 5 ) . زمين .